فرضیه دنیا شبیه سازی شده؛ آیا ما در یک کدنویسی بزرگ زندگی می کنیم؟

به گزارش مجله رویگری، تصور کنید صبح از خواب بیدار می شوید و ناگهان متوجه می شوید تمام خاطرات، لمسِ سردِ فنجان قهوه در دستتان و حتی صدای عزیزانتان، تنها کدهایی پیچیده در یک ابرکامپیوتر بزرگ هستند که به وسیله تمدنی پیشرفته تر اجرا می شوند. این ایده که شاید ما در یک دنیای مجازی زندگی می کنیم، دیگر فقط مخصوص فیلم های علمی تخیلی نیست و اکنون به یکی از جدی ترین و دلهره آورترین مباحث در محافل علمی تراز اول تبدیل شده است.

فرضیه دنیا شبیه سازی شده؛ آیا ما در یک کدنویسی بزرگ زندگی می کنیم؟

بسیاری از مردم با تردیدی فزاینده از خود می پرسند که آیا ما در یک شبیه سازی زندگی می کنیم و آیا اساساً ابزاری برای تشخیصِ حقیقت از این فریبِ دیجیتال وجود دارد یا خیر. واقعیت این است که حواس پنج گانه ما همواره صادق نیستند و گاهی حتی چشمانمان نیز به ما دروغ می گویند؛ درست مانند آن لباس معروف که سال ها پیش در اینترنت جنجال به پا کرد و هیچ کس بر سر رنگ واقعی آن توافق نداشت.

اگر داده های دریافتی مغز ما تا این حد خطاپذیر باشند، پس مرز بین واقعیتِ مادی و یک شبیه سازیِ باکیفیت کجاست؟ فیزیک دانان با استفاده از ابزارهای دقیق و ریاضیاتِ پیچیده کوشش می نمایند تا ماهیتِ هستی را کالبدشکافی نمایند، اما حتی نتایج آن ها نیز می تواند تحت تأثیر محدودیت های پردازشیِ احتمالیِ کائنات قرار گیرد. این تردیدِ عمیق نسبت به اصالتِ ماده، ریشه ای هزار ساله دارد و از رویاهای فیلسوفان باستان تا آزمایش های فکری دانشمندان مدرن تداوم یافته است. در این نوشتار تحلیلی، به آنالیز این موضوع می پردازیم که چرا نوابغ جهانی تکنولوژی و فیزیک نظری به این باور رسیده اند که جهانِ ما ممکن است چیزی جز یک پیکسل بندیِ بسیار ظریف در بستر یک سخت افزارِ کیهانی نباشد.

1- ریشه های باستانی شکاکیت؛ از غار افلاطون تا رویای پروانه

پرسش درباره ماهیتِ واقعی جهان موضوع تازهی نیست و قرن ها پیش از اختراع نخستین تراشه های سیلیکونی، فکرِ بَشَر را به چالش کشیده بود. ژوانگزی (Zhuangzi) فیلسوف نامدار چینی، هزاران سال پیش حکایتی نقل کرد که هنوز هم لرزه بر اندام فلاسفه می اندازد؛ او در خواب دید که پروانه ای است که در میان گل ها پرواز می نماید و پس از بیدار شدن، دچار یک بحرانِ وجودی شد. او از خود پرسید: آیا من انسانی بودم که خواب دید پروانه است، یا اکنون پروانه ای هستم که خواب می بیند انسان است؟. این پرسشِ ساده، سنگِ بنایِ شک گرایی در تاریخ است که نشان می دهد تجربه حسی ما هرگز نمی تواند دلیلی قطعی بر اصالتِ واقعیت باشد. مغز ما تنها پردازش گرِ سیگنال های الکتریکی است و اگر این سیگنال ها به وسیله منبعی خارجی فراوری شوند، ما هیچ راهی برای فهمیدنِ حقیقت نخواهیم داشت.

افلاطون (Plato) نیز در تمثیلِ مشهور غار خود، وضعیتی مشابه را توصیف می نماید که در آن انسان ها تنها سایه هایی مبهم بر دیوار را به عنوان حقیقتِ مطلق می پذیرند، در حالی که واقعیتِ برتر در بیرون از غار جریان دارد. در جهانی مدرن، این غار جای خود را به محیط هایِ واقعیتِ مجازی (Virtual Reality) داده است که در آن ها سوژه می تواند به طور کامل از جهانی فیزیکی جدا شود. فرضیه جهان شبیه سازی شده در واقع نسخه دیجیتالی همان تردیدهای باستانی است که با زبانِ ریاضیاتِ تازه بازنویسی شده است. تفاوت در اینجاست که امروزه ما به جای استدلال های صرفاً شهودی، با نرخِ رشدِ پردازشگرها و قدرتِ شبیه سازیِ الگوریتم ها روبرو هستیم که احتمالِ مصنوعی بودنِ هستی را از یک ایده فانتزی به یک امکانِ آماری تبدیل نموده است.

یک نکته کنجکاوی برانگیز:

مغز انسان سیگنال های دریافتی از محیط را با تاخیری در حدود 80 میلی ثانیه پردازش می نماید؛ این یعنی ما عملاً همواره در حال تجربه گذشته هستیم و حالِ واقعی را هرگز حس نمی کنیم.

تحولاتِ اخیر در حوزه هوشِ مصنوعی (Artificial Intelligence) باعث شده تا این بحث از محافل فلسفی به آزمایشگاه های فیزیک منتقل شود. وقتی ما می توانیم جهانهایی مانند ماینکرفت (Minecraft) را بسازیم که قوانینِ فیزیکیِ خاص خود را دارند، تصورِ تمدنی که بتواند اتم ها را شبیه سازی کند، دیگر چندان دور از فکر نیست. اینجاست که مفهومِ واقعیتِ عینی به چالش کشیده می شود؛ چرا که اگر یک شبیه سازی به مقدار کافی دقیق باشد، ساکنانِ آن هرگز متوجه نخواهند شد که در یک محیطِ مصنوعی هستند. این پارادوکسِ بزرگِ آگاهی است که فیلسوفان را به این نتیجه رسانده که شاید ما تنها شخصیت های غیرقابل بازی در یک سناریویِ کیهانیِ بسیار پیچیده باشیم که به وسیله موجوداتی با دانشِ برتر طراحی شده است.

2- منطقِ نیک بوستروم و انفجارِ آماریِ جهان های مجازی

نقطه عطفِ معاصر در این بحث، مقاله ای بود که نیک بوستروم (Nick Bostrom) در ابتدای قرن بیست و یکم منتشر کرد و در آن از یک مثلثِ منطقی رونمایی کرد. بوستروم استدلال کرد که از میان سه گزینه زیر، حداقل یکی باید درست باشد: یا تمدن ها پیش از رسیدن به بلوغِ تکنولوژیک نابود می شوند، یا تمدن های پیشرفته علاقه ای به اجرایِ شبیه سازی ندارند، و یا ما تقریباً به طور قطع درون یک شبیه سازی زندگی می کنیم. با نگاهی به عطشِ بی انتهاِ انسان برای ساختِ بازی های واقع گرایانه، احتمالِ گزینه دوم بسیار کم به نظر می رسد. بنابراین، اگر تمدنی به مرحله ای برسد که بتواند تاریخِ خود را شبیه سازی کند، احتمالاً هزاران یا میلیون ها نسخه از آن را اجرا خواهد نمود تا متغیرهای مختلفِ تاریخی را بسنجد.

تصور کنید یک قرعه کشی بزرگ برگزار می شود که در آن فقط یک بلیط طلایی (زمین واقعی) وجود دارد، اما در کنار آن، یک میلیون بلیط نقره ای (زمین های شبیه سازی شده) که دقیقاً شکل همان بلیط طلایی هستند، چاپ شده است. حالا اگر شما یکی از این بلیط ها را در دست داشته باشید، منطقاً احتمال اینکه شما آن یک نفرِ خوش شانس باشید که بلیط طلاییِ اصلی را دارد، یک در میلیون است. به عبارت ساده تر، چون تعداد نسخه های مجازی بسیار بیشتر از نسخه اصلی است، از نظر آماری خیلی محتمل تر است که ما ساکن یکی از آن نسخه های کپی باشیم تا تنها نسخه اصلی.

این استدلالِ آماری چنان قدرتمند است که افرادی چون ایلان ماسک (Elon Musk) را متقاعد نموده که ما در جهانیِ پایه زندگی نمی کنیم. ماسک بر این باور است که نرخِ پیشرفتِ گرافیکِ کامپیوتری در چند دهه اخیر، از بازی های دو بعدیِ ساده به جهانهایِ فوتورئالیستی (Photorealistic)، نشان دهنده مسیری است که ناگزیر به خلقِ واقعیت هایِ مجازیِ غیرقابل تشخیص ختم می شود. این موضوع نه یک ادعایِ علمی، بلکه یک نتیجه گیریِ منطقی از روندِ کنونیِ تمدنِ بَشَری است.

اما چرا یک تمدنِ برتر باید چنین شبیه سازیِ پرهزینه ای را اجرا کند؟ پاسخ می تواند در شبیه سازی هایِ اجدادی نهفته باشد. دانشمندانِ آینده ممکن است بخواهند بدانند که اجدادشان چگونه با بحران هایِ اقلیمی یا جنگ هایِ جهانی مقابله نموده اند. در این سناریو، ما تنها داده هایی در یک تحقیقِ گسترده هستیم. این دیدگاه، نگاهِ ما به اخلاق و مذهب را نیز دگرگون می نماید؛ چرا که در این صورت، خالقِ ما نه یک موجودِ ماوراءطبیعی، بلکه برنامه نویسی است که در بُعدی دیگر نشسته و کدهایِ ما را دستکاری می نماید. این ایده اگرچه ترسناک به نظر می رسد، اما از نظرِ منطقِ ریاضیاتی، استوارترین پاسخی است که تا به امروز به پرسشِ ماهیتِ وجود داده شده است.

3- کدهای کیهانی؛ وقتی فیزیک کوانتوم بوی دیجیتال می دهد

بسیاری از فیزیک دانان نظری معتقدند که اگر کدهای منبعِ (Source Code) جهان را بشکافیم، به جای ماده، به اطلاعات خواهیم رسید. در مکانیک کوانتوم (Quantum Mechanics)، ذرات تا زمانی که مشاهده نشوند، در وضعیتی به نام سوپرپوزیشن (Superposition) یا برهم نهی قرار دارند؛ یعنی گویی سیستم برای صرفه جویی در منابعِ پردازشی، تنها زمانی واقعیت را رِندر (Render) می نماید که یک ناظر به آن نگاه کند. این دقیقاً همان تکنیکی است که در بازی های ویدئویی مدرن به نام رندرینگ بهینه استفاده می شود تا پردازنده مجبور نباشد تمام جزئیاتِ نقشه را به صورت هم زمان پردازش کند. این شباهتِ ساختاری میانِ رفتارِ ذرات زیراتمی و بهینه سازی های نرم افزاری، یکی از جدی ترین ستون های فرضیه جهان شبیه سازی شده در دوران معاصر است.

علاوه بر این، فیزیک دانان به وجودِ مقادیرِ ثابتی در طبیعت اشاره می نمایند که به طرز مشکوکی دقیق تنظیم شده اند. اگر ثابتِ گرانش یا جرمِ الکترون تنها ذره ای متفاوت بود، ستارگان هرگز شکل نمی گرفتند و حیات پدید نمی آمد. این تنظیمِ ظریف (Fine-tuning) در کیهان شناسی، برای بسیاری تداعی گرِ پارامترهایی است که یک برنامه نویس برای اجرای یک شبیه سازیِ پایدار در موتورِ بازی سازی تنظیم نموده است. جیمز گیتس (James Gates)، فیزیک دان برجسته، حتی مدعی شده است که در معادلاتِ مربوط به نظریه ریسمان (String Theory)، کدهایِ تصحیحِ خطایی را پیدا نموده که دقیقاً مشابه کدهای استفاده شده در مرورگرهای وب برای انتقالِ داده ها هستند. اگر این ادعا درست باشد، ما در لایه های زیرینِ واقعیت، به جای اتم، با پروتکل هایِ انتقالِ داده روبرو هستیم.

دانستنی نایاب:

مفهومِ طولِ پلانک در فیزیک، کوچک ترین واحدِ ممکنِ فضا است. این یعنی جهانِ ما دارایِ رزولوشن یا قدرتِ تفکیکِ محدودی است و نمی توان فضا را تا بی نهایت تقسیم کرد؛ درست مثل پیکسل های یک تصویر دیجیتال.

در این میان، نظریه اطلاعات (Information Theory) پیشنهاد می دهد که کلِ کائنات را می توان به عنوان یک پردازشگرِ بزرگِ اطلاعات در نظر گرفت. اگر ماده و انرژی تنها جلوه هایی از اطلاعاتِ باینری (صفر و یک) باشند، پس ساختِ یک شبیه سازی از جهان تنها به یک حافظه به مقدار کافی بزرگ احتیاج دارد. این نگاهِ اطلاعات محور به هستی، شکافِ میانِ جهانیِ فیزیکی و جهانیِ دیجیتال را از بین می برد. در واقع، اگر جهان یک شبیه سازی باشد، معجزات یا پدیده هایِ غیرعادی که گاهی گزارش می شوند، می توانند صرفاً باگ هایِ سیستم (System Glitches) یا مداخلاتِ آگاهانه برنامه نویس در کدهایِ اجرایی باشند که قوانینِ معمولِ فیزیک را برای لحظاتی دور می زنند.

4- پارادوکسِ محاسباتی؛ چرا شبیه سازیِ کامل تقریباً غیرممکن است؟

با وجود تمامِ استدلال های مجذوب کننده، منتقدانِ سرسختی نیز وجود دارند که بر محدودیت هایِ ترمودینامیکی و محاسباتی تأکید می نمایند. شبیه سازیِ دقیقِ حتی یک مولکولِ آب با تمامِ تعاملاتِ کوانتومی اش، به قدرتِ پردازشیِ شگفت انگیزی احتیاج دارد که از توانِ کلِ اتم هایِ شناخته شده در جهانِ قابل مشاهده فراتر می رود. این محققان بر این باورند که برای شبیه سازیِ مغزِ انسان با تمامِ پیچیدگی هایِ عصبی و آگاهیِ سِیالِ آن، به کامپیوتری احتیاج است که حجمِ آن از خودِ کهکشان بزرگ تر باشد. بنابراین، ایده شبیه سازیِ تریلیون ها انسان در یک محیطِ کاملاً فیزیکی، از نظرِ مهندسیِ کیهانی غیرممکن به نظر می رسد، مگر اینکه قوانینِ فیزیک در جهانیِ پایه کاملاً متفاوت از جهانی ما باشد.

علاوه بر این، مسئله رگرسیونِ بی نهایت (Infinite Regression) مطرح می شود. اگر ما در یک شبیه سازی باشیم، ساکنانِ شبیه سازیِ ما نیز روزی شبیه سازیِ خودشان را خواهند ساخت و این زنجیره تا بی نهایت ادامه می یابد. این موضوع باعث می شود که منابعِ پردازشی در لایه هایِ پایین تر به شدت کاهش یابد و سیستم در نهایت دچار فروپاشی شود. فیزیک دانانی مانند فرانک ویلچک (Frank Wilczek) معتقدند که جهانِ ما دارایِ پیچیدگی هایِ غیرضروریِ بسیار زیادی است که برای یک شبیه سازیِ بهینه، اصلاً منطقی نیستند. یک برنامه نویسِ هوشمند هرگز وقتِ خود را صرفِ طراحیِ میلیاردها کهکشانِ دوردست که هیچ تاثیری بر زندگیِ انسان ندارند نمی کرد؛ مگر اینکه هدفِ شبیه سازی چیزی فراتر از مطالعهِ صرفِ بَشَر باشد.

بنابراین، شاید ما با یک شبیه سازیِ ناقص روبرو باشیم که در آن فقط بخش هایِ کلیدیِ موردِ احتیاج برای ناظران طراحی شده است. این ایده که به فرضیه شبیه سازیِ فکر محور معروف است، می گوید که شاید کلِ کائنات شبیه سازی نشده باشد، بلکه فقط مغزِ شما و ورودی هایِ حسیِ آن در حالِ پردازش هستند؛ چیزی شبیه به فیلمِ ماتریکس (The Matrix). در این صورت، هزینه یِ محاسباتی به شدت کاهش می یابد، اما یک پرسشِ اخلاقیِ بزرگ باقی می ماند: اگر کلِ جهان تنها برای فریب دادنِ آگاهیِ یک نفر طراحی شده باشد، هدفِ نهاییِ این آزمایشِ بی رحمانه چیست؟ اینجاست که علمِ فیزیک با فلسفه و الهیات گره می خورد تا معنایِ واقعیِ بودن را در جهانیِ کدها جستجو کند.

5- پارادوکس فرمی و شبیه سازی؛ چرا فضایی ها را نمی بینیم؟

یکی از مجذوب کننده ترین تحلیل های افزوده در این حوزه، ارتباط میان پارادوکس فرمی (Fermi Paradox) و فرضیه جهان شبیه سازی شده است. پارادوکس فرمی می پرسد: اگر میلیاردها ستاره در کهکشان وجود دارد، پس چرا ما تا به امروز اثری از تمدن های بیگانه ندیده ایم؟. یک پاسخِ تکان دهنده این است که شاید ما در یک شبیه سازیِ تک کاربره یا محدود به زمین زندگی می کنیم. در این سناریو، برنامه نویسان برای صرفه جویی در منابعِ محاسباتی، جهان را به گونه ای طراحی نموده اند که در ظاهر پهناور به نظر برسد، اما در واقعیت، تنها بخشِ مسکونی و فعالِ آن زمین است. این موضوع شبیه به بازی هایی است که در آن ها ستاره های دوردست تنها یک بافتِ تصویریِ ثابت (Texture) روی آسمان هستند و هیچ موجودیتِ فیزیکیِ قابل لمسی ندارند.

از سوی دیگر، غیبتِ بیگانگان می تواند ناشی از یک فیلترِ بزرگ در کدهای شبیه سازی باشد. شاید در الگوریتمِ تکاملِ این جهان، محدودیتی قرار داده شده که از توسعهِ تمدن ها به خارج از منظومه شمسی جلوگیری می نماید تا بارِ پردازشیِ سیستم از حد مجاز فراتر نرود. این نگاهِ بدبینانه نشان می دهد که شاید تنهاییِ ما در کیهان، نه یک اتفاقِ نجومی، بلکه یک ضرورتِ سخت افزاری است. فیزیک دانانی که به این فرضیه معتقدند، می گویند اگر ما روزی بتوانیم سیارات دیگر را به طور کامل مسکونی کنیم، حجمِ داده هایِ شبیه سازی به قدری زیاد می شود که ممکن است باعثِ کرش (Crash) کردن یا فروپاشیِ کلِ سیستم شود؛ مگر اینکه سخت افزارِ جهانیِ پایه به طور مداوم ارتقا یابد.

شاید نشنیده باشید:

بعضی از فیزیک دانان معتقدند که قانون دوم ترمودینامیک و افزایشِ آنتروپی در جهان، در واقع راه چارهِ سیستم برای پاکسازیِ داده های قدیمی و جلوگیری از اشغالِ بیش از حدِ حافظه است.

بنابراین، کوشش بَشَر برای یافتنِ هوشِ فرازمینی می تواند نوعی کوشش برای یافتنِ مرزهایِ نرم افزاریِ محیطِ زندگی مان باشد. اگر ما در یک شبیه سازی باشیم، یافتنِ یک تمدنِ دیگر به معنایِ کشفِ یک نمونه سازیِ (Instantiation) هم زمان در همان سرور است. این موضوع نگاهِ ما به کیهان شناسی را تغییر می دهد؛ به جایِ سفر در فضا، ما باید در پیِ راه هایی برای دسترسی به کدهایِ منبع یا یافتنِ حفره هایِ امنیتی (Exploits) در قوانینِ فیزیک باشیم تا بتوانیم با جهانیِ خارج از شبیه سازی ارتباط برقرار کنیم. این ایده، اگرچه در حال حاضر شبیه به داستان های علمی تخیلی است، اما منطقی ترین توجیه برای سکوتِ مرگبارِ کهکشان در برابرِ کنجکاوی های ماست.

6- پیغامدهای اخلاقی در جهانیِ کدنویسی شده

اگر بپذیریم که فرضیه جهان شبیه سازی شده حقیقت دارد، تمامِ مفاهیمِ اخلاقی و مذهبی ما باید از نو تعریف شوند. (…)

از منظرِ اخلاقی، اگر زندگیِ ما یک شبیه سازی باشد، آیا رنج های ما همچنان ارزشمند هستند؟ بعضی معتقدند که چون احساسات و دردهای ما در لایه پردازشیِ مغزمان کاملاً واقعی حس می شوند، مصنوعی بودنِ منبعِ آن ها از ارزشِ اخلاقی شان نمی کاهد. اما منتقدان می گویند این دیدگاه می تواند منجر به نهیلیسمِ دیجیتال شود؛ جایی که افراد با تصورِ اینکه هیچ چیز واقعی نیست، مسئولیت هایِ اجتماعی و اخلاقیِ خود را رها می نمایند. در مقابل، این ایده می تواند انگیزه ای باشد تا ما به برترین شکلِ ممکن در این سناریو بازی کنیم تا شاید به وسیلهِ شبیه سازها برایِ مراحلِ بعدی یا نسخه هایِ باکیفیت ترِ حیات انتخاب شویم.

در نهایت، این فرضیه به ما یادآوری می نماید که واقعیت یک مفهومِ نِسبی (Relative) است. چه در یک جهانیِ فیزیکیِ اصیل باشیم و چه در یک شبیه سازیِ فوقِ پیشرفته، تجربه زندگی و آگاهیِ ما تنها چیزی است که در اختیار داریم. شاید هدفِ نهاییِ تمدنی که ما را ساخته، این بوده که ببیند آیا موجوداتِ درونِ یک شبیه سازی می توانند به مقدار کافی هوشمند شوند تا ماهیتِ محیطِ خود را درک نمایند. اگر چنین باشد، هر پیشرفتِ علمی و هر پرسشی درباره ماهیتِ هستی، ما را یک قدم به خروج از غار و روبروه با حقیقتِ نهایی، هر چقدر هم که دیجیتالی باشد، نزدیک تر می نماید.

7- فرجامِ سخن؛ میانِ واقعیتِ سخت و رویاهای دیجیتال

جستجو در اعماقِ فرضیه جهان شبیه سازی شده ما را به مرزهای باریک میان فیزیک، فلسفه و تکنولوژی می کشاند. چه در تریلیون ها لایه کدِ برنامه نویسی محصور شده باشیم و چه در جهانیی از ماده و انرژیِ خالص، تجربه بَشَری از اصالت و معنا تهی نمی شود. اگر جهانِ ما یک شبیه سازی باشد، نشان دهنده عظمتِ هوشی است که توانسته چنین ساختارِ منسجم و شگفت انگیزی را بنا کند و اگر نباشد، نشان دهنده پیچیدگیِ جادوییِ طبیعتی است که از دلِ هیچ، چنین شکوهی را آفریده است. در نهایت، آنچه اهمیت دارد، نه منشأ کدهایِ وجود، بلکه کیفیتی است که ما به این زیستِ کوتاه می بخشیم. آگاهی، چه بر بسترِ سلول هایِ پروتئینی باشد و چه بر مدار هایِ سیلیکونی، ارزشمندترین داراییِ ما در پهنه کائنات است.

سوالات متداول (Smart FAQ)

1. آیا ممکن است مرگ در این جهان به معنای بیداری در جهانی واقعی باشد؟

بعضی نظریه پردازان معتقدند اگر آگاهیِ ما تنها داده هایی در یک شبیه سازی باشد، مرگِ فیزیکی می تواند انتهاِ یک سناریو و انتقالِ داده ها به لایه بالاتری از واقعیت محسوب شود. این ایده مشابه خروج از یک بازی واقعیتِ مجازی است که در آن فرد ناگهان به محیطِ اصلی خود بازمی شود. با این حال، هنوز هیچ راهِ علمی برای اثباتِ بقایِ این داده ها پس از نابودیِ سخت افزارِ بیولوژیک وجود ندارد.

2. چگونه می توان باگ های سیستم را در جهانی واقعی تشخیص داد؟

پدیده هایی مانند دژاوو (Dejà Vu) یا ناهنجاری هایِ فیزیکیِ توجیه نشده در سطح کوانتومی، به وسیله هواداران این نظریه به عنوان خطاهایِ رندرینگ در نظر گرفته می شوند. البته علمِ اعصاب برای این موارد توضیحاتِ بیولوژیک دقیقی دارد که ناشی از خطای حافظه در پردازشِ زمان است. تشخیصِ یک باگ واقعی احتیاجمندِ مشاهده نقضِ آشکار و تکرارپذیرِ قوانینِ بنیادین فیزیک در محیطِ آزمایشگاهی است.

3. آیا شبیه سازها می توانند با ما ارتباط برقرار نمایند؟

در صورتی که شبیه سازها بخواهند پیغامی ارسال نمایند، این پیغام احتمالاً به وسیله تغییر در ثابت های فیزیکی یا ایجاد الگوهای غیرطبیعی در تابشِ پس زمینه کیهانی مخابره خواهد شد. بعضی جستجوهای علمی در پی یافتنِ پیغام های احتمالیِ پنهان در کدهای ژنتیکی یا ساختارِ اتمی هستند که می تواند نوعی امضایِ سازنده باشد. تا امروز، هیچ سیگنالِ معتبری که نشان دهنده یک مداخله خارجی در کدهایِ جهان باشد ثبت نشده است.

4. تکنولوژی های نو چه کمکی به فهم این فرضیه نموده اند؟

با ظهور پردازنده های کوانتومی فوق پیشرفته و هوشِ مَصنوعیِ عمومی، ما اکنون بهتر درک می کنیم که چگونه می توان آگاهیِ مصنوعی را در محیط های بسته ایجاد کرد. این پیشرفت ها نشان می دهند که ایجادِ حسِ واقعیت برای یک موجودِ نرم افزاری، بسیار ساده تر از آن چیزی است که قبلاً تصور می کردیم. این نزدیکی به تکنولوژیِ شبیه سازی، وزنِ منطقیِ ادعایِ نیک بوستروم را در جوامع علمی افزایش داده است.

5. آیا اعتقاد به شبیه سازی می تواند یک فرقه یا خرافه تازه باشد؟

اگرچه این فرضیه ریشه در ریاضیات و فیزیک دارد، اما پتانسیلِ تبدیل شدن به یک باورِ شبه مذهبی را دارد که در آن برنامه نویس جایگزینِ خالق می شود. فیک نیوزها و تئوری هایِ توطئه گاهی از این ایده برای بی اعتبار کردنِ حقایقِ علمی و اجتماعی استفاده می نمایند. مرزِ میانِ یک فرضیه علمیِ محترم و یک باورِ خرافی، در پایبندی به شواهدِ تجربی و روشِ علمی نهفته است.

6. تفاوت میان واقعیت مجازی و جهان شبیه سازی شده چیست؟

واقعیت مجازی (VR) ابزاری است که ما به عنوانِ موجوداتِ واقعی برای تجربه محیط های مصنوعی استفاده می کنیم، در حالی که در فرضیه شبیه سازی، خودِ ما بخشی از کدِ سیستم هستیم. در VR ما می توانیم عینک را برداریم، اما در یک شبیه سازیِ وجودی، هیچ بدنِ واقعی در بیرون از سیستم برای بازگشت وجود ندارد. در واقع ما درونِ کدهایِ برنامه تعریف شده ایم و خارج از آن ماهیتِ فیزیکی نداریم.

7. آیا قانونِ علیت در یک شبیه سازی همچنان معتبر است؟

در یک محیطِ برنامه ریزی شده، هر اتفاقی نتیجه یک تابع (Function) یا ورودیِ قبلی است که همان مفهومِ علیت را بازفراوری می نماید. با این حال، شبیه سازها می توانند با تغییرِ متغیرها، زنجیره علّی را از بیرون بشنمایند که برای ما مانند یک معجزه به نظر می رسد. ثباتِ قوانینِ فیزیک نشان می دهد که اگر شبیه سازی در کار باشد، بر پایه یک موتورِ فیزیکیِ بسیار پایدار و بدونِ مداخله مستقیم اجرا می شود.

شما در کدام لایه از واقعیت ایستاده اید؟

فکر کردن به اینکه شاید تمام جهانی اطراف ما تنها یک بازی کامپیوتری پیشرفته باشد، هم ترسناک است و هم هیجان انگیز. آیا شما تا به حال با اتفاقی در زندگی تان روبرو شده اید که احساس کنید یک باگ در سیستم بوده است؟ نظرات و تجربیاتِ عجیب خود را در بخش دیدگاه ها با ما به اشتراک بگذارید تا با هم درباره مرزهایِ مبهمِ واقعیت تبادل نظر کنیم.

دکتر علیرضا مجیدی

پزشک، نویسنده و بنیان گذار وبلاگ خبرنگاران

دکتر علیرضا مجیدی، نویسنده و بنیان گذار وبلاگ خبرنگاران .

با بیش از 20 سال نویسندگی ترکیبی مستمر در زمینهٔ پزشکی، فناوری، سینما، کتاب و فرهنگ.

باشد که با هم متفاوت بیاندیشیم!

دربارهٔ علیرضا مجیدی در خبرنگاران

مطالب مرتبط

آیا واقعا زندگی ما یک شبیه سازی کامپیوتری است؟ چرا اتفاقا باید از خوش شانسی مان باشد که در جهانی شبیه سازی…

ماتریکس واقعیت: چرا بعضی افراد به فرضیه شبیه سازی باور دارند؟

با تکنیک مغزخوانی تازه می توان به صورت تقریبی گفت که شما اخیرا چه داستانی شنیده اید یا به چه…

معنی شعر بُوَد آیا که درِ میکده ها بگشایند؟ از حافظ

دکتر یامپولسکی: آیا می توانیم جهانی مان را که شاید چیزی بیش از شبیه سازی نباشد را هک کنیم و به…

گوگل یک جهانی شبیه ماتریکس از جاده های کالیفرنیا برای شبیه سازی آزمایش خودروهای بی راننده اش خلق کرد

منبع: یک پزشک
انتشار: 19 بهمن 1404 بروزرسانی: 19 بهمن 1404 گردآورنده: rezaruigari.ir شناسه مطلب: 2349

به "فرضیه دنیا شبیه سازی شده؛ آیا ما در یک کدنویسی بزرگ زندگی می کنیم؟" امتیاز دهید

امتیاز دهید:

دیدگاه های مرتبط با "فرضیه دنیا شبیه سازی شده؛ آیا ما در یک کدنویسی بزرگ زندگی می کنیم؟"

* نظرتان را در مورد این مقاله با ما درمیان بگذارید